Azadegan,Iran, Law of Land, Iran Azadegan Iran

       
   

Logo

 

         

 

About our Logo

The Supreme Land created by Ahura-Mazda is called Iran-Veg
Avesta-Yasna
بهترين سرزمينی که اهورا مزدا آفريد ايران زمين نام دارد
اوستا - يسنا
About Us

پارسی
English

 


 


First Declaration of Human Rights
By Cyrus the Great 539 B.C.

 


Left Menu Parsi Azadegan,Iran, Law of Land, Iran

     
 
انتخاب و گردشگری نمائيد

بخش های اشاره شده در بالا مطالب مهمی برای خواندن دارد، روی هر بخش کليک کنيد تا زير بخش ها باز شوند

اگر به موردی برخورد کرديد که کار نمی کرد با استفاده از ايميل e-mail us به ما  آگاهی بدهيد. اين ايميل تارنما نيست و فقط برای مواردی است که به کارکرد تارنما مربوط می شود.
Powered by: Direcconnect

برخی از فايل ها نياز بهAdobe Acrobat Reader دارد از اينجا دريافت کنيد

click

وضعيت ايران و کبوتران جـَلد

از دکتر ن. واحدی

حکومت جمهوری اسلامی ایران دارای سیستم سیاسی ایست که در همه زوایای مملکت و اجتماع، بطور مستقیم دخالت میکند. از این رو قادر نیست میان خویش و محیط، یعنی فضائی که در تفکیک و تمیز مدام با آن هویت می یابد، تفاوت بگذارد. منشاء این دخالت مراجع تقلید اند که مرجعیت خود را به تمام حوزه ها و بخشهای زندگی، خواه علمی و فنی، خواه اقتصادی و صنعتی و یا آموزشی و تربیتی توسعه داده اند. اینان با این ترفند، به واقع بساط خودسری و خودبینی گره خورده با دستورات الهی و من درآوردی و نامناسب با مقتضیات امروزی را در سرزمین ایران پهن کرده و در گسترش آن به همهء عالم اصرار دارند.

شاهد این ادعا برنامهء 20 سالهء دولت آقای احمدی نژاد می باشد که آرمان آن:

"فراهم کردن زمینه های برپائی حکومت عادلانه جهانی از طریق احیای مجدد تمدن اسلامی است".

یکی از پایه های این آرمان بنا برهمین سند:

"شکوفائی استعدادهای فطری در سایهء تربیت دینی"

می باشد. برنامه ایکه در اصل کودکان و خردسالان را شامل میشود. در حالیکه درمورد جوانان و بزرگسالان طرح دیگری عنوان شده است که میگوید مقصود ما : " تسهیل همکاریهای فیمابین حوزه و دانشگاه در راستای حاکمیت هرچه بیشتر ارزشهای اسلامی در ادارهء کشور و استفاده از توان تخصصی اندیشمندان دانشگاهها و فضلای حوزوی برای پاسخگوئی به مشکلات جامعه و اعتلای هرچه بیشتر کار آمدی نظام اسلامی و تقویت شورای عالی انقلاب فرهنگی" می باشد.

و بالاخره در جای دیگر اعلام می کند که:

"افزایش همبستگی ملّی از طریق گسترش مشارکت مردم در قالب فعالیتهای مساجد، انجمن اولیا و مربیان مدارس، هیات مذهبی .............انگیزه و غرور ملّی در راستای ارزشهای دینی ....." باید در دستور کار دولت قرار بگیرد.

واضح است که باید برای رسیدن به این مقاصد در هر شهر و کوره ده دانشگاه دایر کرد غیر وابسته به ضرورت آن، غیر وابسته به وجود کادر لازم برای تعلیم و تحقیق. بلکه صرفآ به جهت اینکه در دوران طغیان، شور و هیجان جوانی آنها را مشغول نگاه داشت و ضمنآ کار تربیتی، آنهم تربیت دینی، روی آنها انجام داد.

واضح است چنین سیستمی نمی تواند اعمال خود را کنترل کند و مرز و حدّی برای آنها قائل گردد. زیرا این خود مرجعیت بلامنازع همه جا و بطور ملموس حضور دارد و در همهء کارها خط میدهد و فرمان صادر میکند. فرمانهائی که بر بالای آن با لفظ " بسمه  تعالی " روح خدائی خویش را که همانا درستی مطلق و خارج از نقد و تردید و الزام به پیروی بی اراده است به نمایش می گذارد. این حضور ملموس را به اشکال مختلف می توان ملاحظه نمود که عمامه به سران و دستاربندان، سپاهی و بسیجی، خواهران زینب، چماق به دستان و حزب الهی ها تنها نمونه هائی از این رقم می باشند. در حالیکه مجموعهء فرمانها و دستوراتی که هر روز نیز توسعه می یابند طوماری با پوشش دینی اند. بر این طومار می توان کتابها نوشت و تفسیر ها نگاشت. اما در اصل همه یک تآویل مشترک می توانند داشته باشند:

"حکومت وقتی می خواهد مردان و زنان در اتوبوس و قطار و مترو جدا از هم به نشینند، وقتی می خواهد زنها و مردها حجاب اسلامی را رعایت کنند، وقتی می خواهد در هر اداره و مدرسه و دانشگاه و یا شرکتی کارها زیر نظر آخوند و یا یک سپاهی صورت بگیرد، وقتی به هیچ کس اجازهء سخن نمی دهد و به هیچ اوپوزیسیونی مجال سازماندهی نمی دهد و همه را معارض خدا تلّقی می نماید آنوقت این بدین معنی است که نظام سیاسی نه تنها زور و سرکوبگری خود را هر لحظه به نمایش می گذارد که مضافآ قدرت و هیبت خویش را هر آن می آزماید تا بروجود خویش مطمئن گردد". درست این موضوع "پاشنهء آخیل" و یا "چشم اسفندیار" رژیم است. چرا؟

1- زیرا رژیم هر روز برای حفظ خویش به نیروی بیشتر و هزینه های زیادتری برای دفاع از خود نیاز دارد. تا جائی که دیگر تآمین این کار در قدرت و توان وی، چه مادّی و چه سازمانی و تجهیزاتی، نیست. در برنامهء کار دولت فعلی آمده است:

"حکومت می خواهد 6 ملیون نفر بسیجی و سپاهی داشته باشد و به هریک از ایشان ماهانه 500 هزار تومان حقوق خواهد پرداخت" به این شکل نقش این بسیجیها همان نقش SS نازیها و یا KGB شوروی است. با این تفاوت که اینان، یعنی سد های بازدارندهء جنبشهای آزادیخواهی و دمکراسی طلبی، از یکسو مجهز به شمشیر به اصطلاح دینی هستند که بسیار بُرنده تر از هر ایده ئولوژی است و از سوی دیگر منابع مالی رژیم برای صرف این کار از فروش نفت و گاز بدست می آیند که حکومت آن را مال خود می داند و برایش به کسی حساب و کتابی پس نمی دهد. از این رو مادامیکه بر این گنج دسترسی دارد در مضیقه قرار نمی گیرد.

اما حکومت در جای دیگری در مضیقه است. در افکار قرون وسطیائیش، در برنامه های اونتولوژیکش که می خواهد به اصطلاح آدم سازی کند، متعیّن روح انسان باشد و آن را آنطور که میل دارد شکل دهد. به شهادت علم در مغز شناسی، انسان تا 5 الی 6 سالگی شکل گرفته و خصوصیاتی که به او تشخص خاص میدهند دریافت داشته و دفتر استعدادهایش بسته شده است. لذا آنچه در مدرسه و در دانشگاه یاد میگیرد، اگر در توان این تشخص و استعدادها نباشد نه تنها هرز می چرخد و بهدر میرود بلکه مضافآ در برابر تمیز عقل، که امروز برخوردار از اطلاعات وسیعی بوسیلهء رسانه های گروهی استت، بر آنها یا مُهر بطلان خواهد خورد و یا جوانک را متعصّب، خشک و افراطی، بی فرهنگ و نادان می سازد. چرا که فرهنگ آنجا خانه میکند که خالی از تعصّب است و تمدن آنجا متعالی میگردد که تطور دائمآ جلوه دارد. امروز این بی فرهنگی در کشور همه جا دیده میشود. جوانان ما اگر سعدی و حافظ و فردوسی را بخوانند، از درک آنها عاجزند. زیرا کلام و زبان آنها به شدّت دگرگون گردیده است. بنحویکه ما زبان یکدیگر را هم حالا نمی فهمیم. مارکس وقتی گفت بزرگترین مصیبت وقوع انقلاب اراذل و اوباش است، اشاره ای به غنچهء بی فرهنگی جامعهء بعد از آن داشت. دیروز ولی با مدد کمونیستها و توده ایها و اجانب حکومت اراذل و اوباش در ایران مستقر شد که بار و میوهء آن جز تعصّب خشک و بی فرهنگی چیز دیگری نیست.

درست این بی فرهنگی است که خودکامگی را زبون و ضعیف میکند و اطمینان بخود را از او میگیرد. هیچ حکومتی نمی تواند بر مردمان بی فرهنگ تکیه کند و بر ثبات و صلح جامعه ای که به دست خودش بی ریشه ساخته است مطمئن باشد. درست به این دلیل حکومت اسلامی ایران میل دارد تا با فشار سیاسی، منتج از پروندهء اتمی، کشورهای بزرگ را متعهد به عدم دخالت در کار سیاست داخلی کشور بنماید. غافل از اینکه این بمب اتمی خود جامعه است که هر روز بیشتر زیر فشار زندگی قرار دارد و زیادتر از آیندهء خود بیمناک است. لذا بچه های همین بسیجی ها و سپاهیها و حزب الهی ها بزودی چون بمب اتمی، بدون هیچ مهاری، بر پدرانشان خواهند شورید.

نظام کنونی ایران معتقد است در افکار نسل جوان موضع فرهنگی غرب سخت تضعیف شده است و همه همراه با انقلاب اسلامی اند. چه تصوّر باطلی! وقتی جوانها تا آنجا که ممکن است، دسته دسته از کشور فرار می کنند، وقتی افراد برجستهء انقلاب از "فراموش نکردن ولی بخشیدن" سخن می رانند، چطور رئیس جمهور حکومت انقلابی می تواند چنین سخنی را ابراز بدارد! پاسخ این تمنا این است که ملّت ایران نه فراموش میکند و نه می تواند به بخشد. زیرا آنچه رخ داده است گناهی کلکتیو، جمعی، است. این گناه را ایرانیان تا ابد به گردن دارند. این گناه در دوران یزدگرد سوّم نیز صورت گرفته است و ما هنوز تاوان آن را میدهیم.

2- بعلاوه نباید فراموش کرد که نظام جمهوری اسلامی، برای خنثی کردن حرکات آزادیخواهان ایرانیان خارج از کشور، از منابع مالی، بی دریغ نفت و گاز، برای تبلیغات و پهلوان سازی خویش سوء استفاده میکند و هر کس و هر سازمانی را می خرد و یا در آن به جهت جاسوسی و تخریب نفوذ می نماید.

در این راستا به سخنان تبلیغاتی احمدی نژاد توجه کنیم:

"پیروزی ایران وعدهء الهی است و انقلاب اسلامی استمرار نهضت عاشوراست" ملاحظه میشود که حکومت در عین افسانه سازی آشکارا یک اوتوپی مذهبی را ارائه میدهد، اوتوپی که با توهّمات گرفته شده از مذاهب دیگر یعنی " نزدیکی آخر زمان "Apokalyptik (سیوشانس در دین زردشت) درآمیخته و به افسانهء چاه چمکران و ظهور حضرت، تا چند سال دیگر، رسیده است. تبلیغات رژیم که هزینه های هنگفتی دارد، دو مراد را دنبال می کند (به اشارات برنامهء 20 سالهء دولت توجه شود):

1- از یکسو نظر به افزایش همبستگی ملّی دارد ( که متضاد با هدف رسیدن به حکومت جهانی عدل الهی است ). صورتی از این کوشش را می توان در هیاهو و جنجال فنآوری هسته ای مشاهده کرد که نظام میل دارد وحدت نظر در میان مردم ایجاد کند و وفاقی ملّی بیآفریند. جالب اینجاست که عده ای تحصیل کرده و اندیشمند نیز به این دام افتاده اند و برای به اصطلاح حقّ اتمی ایران سینه چاک می کنند. این آقایان همانها هستند که در زمان شاه کارخانه های خودرو سازی را کارخانهء مونتاژ نام داده بودند و حالا میگویند دولت می خواهد در این راه تحقیقات اتمی در ایران بوحود آورد( خط حکومت). حال اینکه خودشان نیز می دانند آنچه خریداری شده چیزی جز مونتاژ نیست و آنجا نمی تواند تحقیقی به معنی واقعی صورت بگیرد. کسی نیست که به آنها بگوید ایرانیان تنها موقعی می توانند به و.فاق ملّی برسند که در مملکت اوپوزیسیون وجود داشته باشد. وقتی نظر موافق و مخالف نمی تواند در عرصهء عمومی متظاهر شود چطور می توان از وفاق ملّی سخن گفت؟ بعلاوه پیش شرط وجود هر حقّی وجود آزادی است. خانم شیرین عبادی برای این جایزهء نوبل نگرفت که در امریکا نطق کند و حق اتمی ملّت ایران را به رخ ملّت امریکا بکشد. نه به او جایزه دادند تا حق آزادی ملّت را درسر هرکوجه و بازار مطالبه کند، از جنبش زنان دفاع کند و با خانمهائی که برای این حقّ به زندان رفته اند همدردی نماید. وگرنه این جایزه فقط یک باجی است که استثمارگران جهانی به او داده اند تا با آنها همنوا شود. معلوم نیست چرا ما نباید بگوئیم حقّ ملّت ایران آزادی است و برای آن نیز به خیابان بیآئیم و در خارج که امکان داریم این خواست را با راه پیمائیهای هرچه شکوهمند تر مطالبه کنیم.

2- از سوی دیگر این تبلیغات برای بهم زدن و تخریب هر گونه کوشش برای رسیدن به یک وحدت واقعی میان مردم می باشد. از این رو رژیم هرچه به فکر کوتاهش می رسد در راه رسیدن به این مراد انجام میدهد. از جمله رژیم دارای کبوتران جلدی است که به موقع، یعنی اگر حس کند حرکتی در شرف تکوین است، به هوا می فرستد تا کبوتران دیگری را که به دور محور ملّی گرائی به پرواز درآمده اند گمراه و منحرف سازد. این کبوتران جلد را می توان در نشستهای متفاوت بخوبی ملاحظه کرد. حرفهای یامفتی که در این نشستها زده شده و نا مطلعینی که آنجا حضور یافته اند، نشانهء عدم موفقیت این کبوتر بازیهاست. مردم این ترفندها را شناخته اند و دیگر به دنبال کسانیکه نمی دانند تفاوت جدائی سیاست از دین با جدائی دین از دولت و حکومت، چیست نمی روند. حکومت اوباش و اراذل یک بار برای هفت پشت ما بس است.

کلیهء کارهای رژیم، که در واقع بخاطر حفظ خویش صورت می گیرد، نه تنها به چپاول ثروتهای ملّی کشور انجامیده است بلکه مضافآ به سبب بی عدالتیهای روزافزون و بی حرمتی زیاد به غیر خودیها(آنها که در خط دینی ایشان قرار ندارند) شیرازهء ادارهء کشور را ازهم پاچیده و در تمام مرزها ناامنی بوجود آورده است. تا جائیکه هر قومی خود را ملّت تلقّی میکند و زمزمهء جدائی خواهی راه انداخته است. مطلبی که در تضاد با گفته های احمدی نژاد در بارهء وفاق ملّی است.

حرکت ملّیون آزادیخواه ایران، باید زیر پرچم مدرنیته، که مرز کشی ایده ئولوژیک نمی کند و هرکسی را که باور به این اصل دارد در صف خود پناه میدهد، بخاطر آزادی و دمکراسی و همیاری (Solidarity) و عدالت صورت بگیرد. در راه تحقق برحق این آرمانها، لازم است مردم را بسیج و هوشیار به آیندهء خویش نمود تا نه تنها این حرکت مورد پشتیبانی مردم قرار بگیرد، که فقط به افراد سالم و کاردان و ملّی اطمینان دارند، بلکه مقبول خاطر جهانیان نیز بیافتد. آنوقت است که مردم ایران و جهان یکپارچه نفس سودجوئیهای یکطرفهء دولتها و چپاولگران اسثمارگر را خواهند گرفت و آنها را ذلیل خواهند ساخت. مردم باید بدانند که حکومت در موضع ضعف قرار دارد. لذا باید هر روز به او فشار وارد کنند و آزادی وحقوق حقهء خود را مطالبه نمایند. در هر جا و در هر گوشه. این عمل حکومت را به ستوه خواهد آورد و بیشتر و بیشتر در تنگنای دفاعی و مالی قرار خواهد داد تا روزیکه دیگر قادر به حفظ خود نیست و فروپاشی آن امری مسلم خواهد شد.

مونیخ : ژوئن 2006
دکتر ن. واحدی




 



 






BtmMenu Azadegan,Iran, Law of Land, Iran Home | Articles | Interviews | Focus Articles | Contact | Parsi Pages |